تبليغاتX
دختر ناز

دختر ناز

شناسایی شخصیت افراد با رنگ چشم

شخصيت افراد‌ از روي رنگ چشم، گزينه جد‌يد‌ي است كه د‌ر روابط انساني بي‌تاثير نبود‌ه و چنانچه د‌رست به كار رود‌، مشكلات زياد‌ي را حل خواهد‌ كرد‌. مطلب زير كه توسط يكي از انجمن‌هاي اينترنتي عربي منتشر شد‌ه است، به بررسي انواع رنگ چشم و شخصيت د‌ارند‌گان آن مي‌پرد‌ازد‌.



*رنگ چشم سبز

رنگ چشم سبز، نشان د‌هند‌ه آن است كه صاحبان آن، شخصيتي قوي و اراد‌ه‌اي بالا د‌ارند‌. د‌ر تصميم‌گيري‌ها، خيلي محكم عمل مي‌كنند‌ و تا حد‌ي خود‌ راي و مغرور نيز هستند‌. اين افراد‌، اعتماد‌ به نفس بالايي د‌ارند‌ و تا آخرين توان خود‌ به د‌يگران كمك مي‌كنند‌.



*رنگ چشم آبي

د‌ارند‌گان چشم‌هاي آبي، د‌اراي نگاهي عميق هستند‌ و شخصيتي حساس د‌ارند‌. اين افراد‌ به راحتي فكر و نظر خود‌ را به د‌يگران تحميل مي‌كنند‌.



*رنگ چشم مشكي

صاحبان چشمان مشكي، انسان‌هايي رويايي هستند‌ كه د‌ر فضاي شاعرانه‌اي زند‌گي مي‌كنند‌ و همچنين بسيار د‌ست و د‌ل باز هستند‌. بسيار سعي مي‌كنند‌ با هر چه د‌ارند‌ به د‌يگران كمك كنند‌. اين افراد‌ همچنين د‌اراي خلق و خوي اجتماعي و احساسات ظريف هستند‌.



* رنگ چشم قهوه‌اي

چشم قهوه‌اي، سمبل مهرباني و محبت است و هر چه تيره‌تر باشد‌ مهر و محبت صاحبش بيشتر است. چشم قهوه‌اي‌ها، بسيار خونسرد‌ند‌ و هرچه را كه مي‌خواهند‌ به راحتي تصاحب مي‌كنند‌.



*رنگ چشم خاكستري

صاحبان چشم‌هاي خاكستري، د‌و د‌سته هستند‌. يا از شخصيتي آرام برخورد‌ارند‌ و يا شخصيتي عصبي و انقلابي د‌ارند‌، ولي د‌ر مجموع انسان‌هايي سرسخت و سنگين د‌ل هستند‌.



*رنگ چشم عسلي

با وجود‌ اينكه چشم ‌عسلي‌ها، انسان‌هايي خوش قلب هستند‌ ولي با د‌يگران صريح نيستند‌. اين افراد‌ هميشه به د‌نبال د‌وست مي‌گرد‌ند‌. چشم عسلي‌ها معمولاً از كود‌كي روي پاي خود‌ مي‌ايستند‌ و د‌وست ند‌ارند‌ به د‌يگران تكيه كنند‌.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 1:26  توسط شیما  | 

زندگی:قهوه ترک

زندگی...زندگی...واقعا زندگی چیه...؟...

زندگی......مثل......یه فنجون قهوه اس...یه فنجون قهوه ی ترک........تلخ تلخ...

برای هر کس به مقداری که باید بنوشه میریزن...و همه ی ما مجبوریم که بنوشیم...اما.....اینکه چطور مینوشیم خیلی چیزها رو مشخص میکنه...:

*بعضیا بیش از حد به طعم و مزش توجه میکنن...به همین خاطر تلخیش خیلی اذیتشون میکنه...

*بعضیا متوجه تلخیش میشن ولی به روی خودشون نمیارن...

*بعضیا با اینکه طعم تلخش رو حس میکنن به بقیه تلقین میکنن که طعمش شیرینه و بهشون امید میدن...

*بعضیا با جار زدن طعمش اون یه ذره شیرینی که برای بقیه باقی مونده هم از بین میبرن...

*بعضیا اونقدر سرشون به اطراف و کاراشون گرمه که نمیفهمن چی خوردن...

*بعضیا اصلا طعمش براشون مهم نیست...فقط میخوان یه جوری تمومش کنن...

*بعضیا از تلخیش لذت میبرن ...اصلا طعم تلخ با مزاجشون سازگاره و براشون لذت بخشه...

*بعضیا میان و نقش شکر رو به عهده میگیرن...باعث میشن که طعمش شیرین بشه و خوردنش لذت بخش باشه...ولی این شیرینی معمولا به حل شدن اون شکر منجر میشه...

*بعضیا به اسم شکر میان ولی وقتی ازشون استفاده میکنی میفهمی نمک بودن...حسابش رو بکن توی قهوه ی ترک نمک هم بریزی...چه زهرماری میشه...

جالب اینجاست که اگر بخوای این فنجون رو بندازی و بشکنی و باقیش رو نخوری باید به یکی جواب بدی...بعد هم سر از یه فر بزرگ در میاری...

ولی یه سوال اینجا باقی میمونه...:

مگه ما این قهوه رو سفارش دادیم که باید تا تهش رو بخوریم...؟.../

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 12:18  توسط شیما  | 

اه امتحان )-:

سلام خوبید؟

ببخشید من نمی تونم جواب نظرای قشنگتون رو بدم.

امروز اولین امتحانم رو دادم

امتحانا شروع شده منم که بچه درس خون

منظور بچه شب امتحانی که اگه این روزا هم نخونم مجدد باید کلاس ها رو دیدار کنم

تا چند وقت نمی تونم بیام و جواب محبتاتون رو بدم

آپم نمی تونم بکنم متاسفانه

بعد از ۱ تیر میام و واسه همه دوستای گلم که به من محبت دارن یه جوری از خجالتشون در میام

دلم واستون تنگ میشه

تا بعد فعلا

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 21:56  توسط شیما  | 

بیت رهبری تخلیه شد!!!

 

قاضی پرونده در مصاحبه با خبرنگار بیست و سی گفت: در پی شکایت صاحب بیت مبنی بر عقب افتادن کرایه ی هشت ماه، ما در مرحله ی نخست اخطاریه ای را برای رهبری فرستادیم و به ایشان بیست روز فرصت دادیم تا کرایه عقب افتاده ی خود را پرداخت نمایند اما متاسفانه مقام رهبری نتوانستند از عهده ی پرداخت کرایه بیت برآیند و دادگاه هم ناچارن حکم تخلیه ی بیت را صادر نمود.

قاضی پرونده اضافه نمود: در پیشگاه عدالت، همه با هم یکسان و برابرند و رهبری هم از این قاعده مستثنی نیست.

پس از صدور این حکم، صاحب بیت با چند سرباز به بیت رهبری مراجعه نموده و اثاثیه ی منزل را به بیرون از بیت منتقل می کنند؛ درخواست های مقام رهبری از صاحب بیت برای یک فرصت چند روزه در دل ِ سنگ ِ صاحبِ بیت اثر نمی کند و ناچارن مقام رهبری و اعضای بیت، شب گذشته را در پارکی در همان حوالی بیتوته می کنند.

پس از این حادثه، مقام رهبری و اعضای بیت روبه روی مجلس شورای اسلامی تحصن کرده و خواستار حل مشکلات معیشتی خود شدند، مقام رهبری در گفتگو با خبرنگار ما گفت: من یک ساله که حقوقم عقب افتاده هر وقت به مسئولین نامه نوشتم گفتن فعلا بودجه نداریم و همینه که هست، نمی خوای استعفا بده، آخه من جز رهبری کار دیگه ای بلد نیستم چه جوری استعفا بدم آخه؟

ایشان افزودند: مسئولین میگن از محل خمس و زکات اموراتتان را بگذرانید تا بودجه برسد، مردم هم که خیر سرشون این روزها خمس و زکات نمیدن، آخه من با این خرج گرون و اجاره های سر به فلک کشیده چه جوری زندگی کنم؟ ؛ در سفر استانی ِ رییس جمهور به بیت رهبری، به ایشان نامه ای نوشتم و خواستار حل مشکلات بیت شدم اما ایشان در پاسخ بنده گفته بودند که فلانی هم بره خونه های نود و نه ساله ثبت نام کنه، آخه یکی نیست به این محمود بگه بابا این کلک ها رو ما خودمون یادت دادیم حالا تو داری کلک خودمون رو به خودمون میزنی؟

وی گفت: با این وضعیت اقتصادی من بیت خودم رو هم نمی تونم بچرخونم چه برسه به مملکت، رهبر باید تامین باشه تا بتونه برای کشور مفید باشه، به خدا دو ماهه که برنج نخوردیم، شدیم عین ماست از بس که نون و ماست خوردیم، سالی شش ماه روزه میگیرم نه برای عبادت بلکه برای این که چیزی برای خوردن نداریم.

احمدی نژاد در واکنش به تحصن رهبری و سخنانشان گفتند: ما به دنبال بر طرف کردن مشکلات رهبری هستیم و در این زمینه صحبت هایی رو با امام زمان داشته ام، امام زمان نظرشان این بود که ایشان فعلا به همون درآمد ناشی از خمس و زکات قانع باشن چون کار رهبری کار شاقی نیست و هر کسی از عهده ی این کار بر میاد، دیگه ماهی دو جلسه سخنرانی و دشمن دشمن کردن که این همه منت گذاشتن نداره تازه متن سخنرانی ها رو هم خود برو بچ ما تهیه می کنند.

احمدی نژاد افزود: ما در حال مبارزه با استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل هستیم و فعلا پولی برای خرید یک بیت اختصاصی برای رهبری نداریم، ایشان موقتن چند روزی رو در خونه ی اقوام سپری کنند تا ببینیم چه میشود کرد، اهل بیت پیامبر با اون همه عظمت ده دوازده نفر بیشتر نبودند اما ماشاالله اعضای بیت ایشان بر طبق آخرین آمار بالغ بر ده میلیون نفر هستند که اعضای بیت ایشان را از فلسطین و لبنان و عراق و موگادیشو بگیر تا شمال آفریقا و جنوب آمریکا تشکیل می دهند.

حداد عادل از بستگان نزدیک مقام رهبری در این زمینه گفت: گرچه از صمیم قلب دوست دارم که به مقام رهبری کمک کنم اما به خدای احد و واحد که ما خودمون هم مستاجر هستیم و توی یه اتاق همراه با صاحب بیتمان زندگی می کنیم تازه فاطی هم اصلن از مهمون خوشش نمیاد، الان نزدیک ده ساله که اقوام من از ترس فاطی پاشون رو در بیت مون نذاشتن.

اکبر رفسنجانی نیز پیشاپیش از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کرد و گفت: من هم توی یه بیت اجاره ای زندگی می کنم و الان شش ماهه که اجاره ی بیت رو ندادم و عنقریب است که من رو هم از بیت بیرون کنند، شرمنده ی مقام رهبری هستم.

طبق آخرین گزارش، نیروی ضد شورش در مقابل مجلس حاضر شده و با بلندگو از مقام رهبری خواسته تا به تحصن خود پایان دهد و محل را ترک کند اما مقام رهبری گفته من تا صاحب بیت اختصاصی نشم از این جا تکون نمی خورم، احمد جنتی نصف قد منه اما به جای یه بیت سه تا بیت داره مگه من چیم از اون کوتوله کمتره؟

جنتی بلافاصله در واکنش به این اظهار نظر مقام رهبری گفت: اولن که من صد و شصت سانت قد دارم در ثانی کی گفته من سه تا بیت دارم؟، من شب ها توی اتاقک حراست ِ شورای نگهبان می خوابم و وضع من هم بهتر از مقام رهبری نیست، باز خوبه ایشون از محل خمس و زکات درآمدی دارن اما من چه، هنوز پول سخنرانی های نماز جماعت های یک سال گذشته ی تهران رو هم به من ندادن، اگه وضع این جوری پیش بره من دیگه توی نماز جمعه ی تهران سخنرانی نمی کنم، والا سخنرانان نماز جماعت های شهرستان ها وضعشون از ما بهتره، من شنیدم نعیم آبادی خطیب نماز جمعه ی بندرعباس، توپ تکونش نمیده، مقام رهبری بین این همه آدم فقط ما رو دیده؟

در پی این حادثه بسیاری از کشورها اعلام آمادگی کردند که برای مقام رهبری، بیتی بسازند، جرج بوش رییس جمهور آمریکا با اظهار تاسف از این واقعه گفت: این مشکلات برای همه ی رهبران جهان پیش میاد، من خودم هم چند سالی توی چادر زندگی می کردم و بعد از صاحب بیت شدن اون چادر رو نگه داشتم، اگه مقام رهبری مایل باشن حاضرم با کمال میل چادرم رو به ایشون تقدیم کنم.

مقام رهبری ضمن رد این پیشنهاد گفتند: من اگه مجبور بشم تمام عمرم رو هم در پارک ها بخوابم هرگز حاضر نمیشم تن به این خفت بدم و زیر چادر آمریکایی بخوابم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 1:1  توسط شیما  | 

...

ادم ها بهم گل میدهند چون معنای حقیقی عشق در گل ها نهفته است. چون ان گل با شامگاه با غروب خورشید با بوی زمین خیس و با ابرها ی افق امیخته است.کسی که سعی کند صاحب گلی شود پژمردن زیبایی اش را هم میبیند. اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشت بنگرد همواره با او می ماند

 

بازهم به من میگویی عاشقم هستی؟...و روزی مالک من خواهی شد؟

مالکیت و عشق در تضادند.....

 

هیچکس نمیتواند مالک غروب خورشید شود ان طور که یک روز عصر باهم تماشایش کردیم (!) هیچکس نمیتواند مالک بعد از ظهری شود که باران به پنجره میکوبد یا مالک ارامشی شود که یک کودک خوابیده به اطرافش پخش می کند و یا صاحب لحظه ی سحرامیز کوبش موج ها به صخره ها شود. ... اما میتوانیم این لحظه ها را بشناسیم و به ان ها عشق بورزیم ...

ما نه مالک عصریم نه مالک امواجیم و نه صاحب نگاره ی خداوند.. چون نمیتوانیم مالک خود باشیم.

 

پس اگر همان گونه که تو هر روز میگویی عاشقم هستی.. هرگز بهم نمیرسیم..... بهتر است ...

واقعا چه چیزی بهتر است؟

ایا بهتری هم وجود دارد یا مثل همیشه باید از بین بد و بدتر یکی را برگزینیم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 18:59  توسط شیما  | 

قلب

آدمی دو قلب دارد

قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حضورش بی خبر

قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد

همان که گاهی می شکند

گاهی می گیرد و گاهی می سوزد

گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه

و گاهی هم از دست می رود

با این دل است که عاشق می شویم

با این دل است که دعا می کنیم

با همین دل است که نفرین می کنیم

و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم

 

اما قلب دیگری هم هست.........!!

.قلبی که از بودنش بی خبریم

این قلب اما در سینه جا نمی شود

و به جای اینکه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد

این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد

سیاه و سنگ هم نمی شود

از دست هم نمی رود

زلال است و جاری

مثل رود و نسیم

و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند

بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد

این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند

وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد

وقتی تو می رنجی او می بخشد...

این قلب کار خودش را می کند

نه به احساست کاری دارد نه به تعلقات

نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی

و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند

به خاطر قلب دیگرشان

به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 0:56  توسط شیما  | 

دوستای گلم عیدتون مبارک

من ،سال موش و کرگدن جان!

نو بهار آمد، هوا هم تازه شد              عاشقی هایم چه بی اندازه شد

نوبهار آمد به کوه و دشت و باغ           وه چه زیبا می زند چه چه الاغ!

دور هر گل بلبلی با روسری              باز می رقصد به سبک بندری !

دست هر کس توی دست یار خود      هرکه سرگرم است با دلدار خود!

عطر گل پیچیده در دشت و دمن        من ولی تنها به دور از کرگدن!

البته تنهای تنها نیستم                    بیکس بیکس در اینجا نیستم !

یک کمی آنسوترک یک موش ناز        با سبیل خوشگل و دمبی دراز!

بر پنیری می زند گهگاه گاز              نیش خود را می کند بر بنده باز !

گویدم با لهجه ی مخصوص خود         با همان تکیه کلام لوس خود !

«آی پاشو از سرجات، آی یره!           آی هستم با تو، او گوشات کره؟!»

«تو مخی بختت حسابی وا بره؟        پاشو و سبزه بزن محکم گره!»

«تا بری ماه دیگه ماه عسل!            شایدم سال دیگه بچه بغل!»

کرگدن جان، ای نگارین یار من          ای تو تنها همدم و دلدار من!

ای تو زیباتر ز هرچه یانگوم!             هیکل تو محشر از سر تا دم است!

ای جنیفرلوپز زیبای من!                 ای که همچون دخر شایسته ای !

کاش در این سال نو، این سال موش

آید آن قلب تو هم اندر خروش!

 

عیدتون مبارک

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 19:10  توسط شیما  | 

عبور مرغ از خیابان از دید گاههای مختلف؟!!!

 
چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.

موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت "به آن سوی خيابان برو" و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت.

مارکس: مرغ بايد از خيابان رد می شد، اين از نظر تاريخی اجتناب ‌ناپذير بود.

خاتمی: چون می خواست با مرغهای آن طرف خيابان گفتگوی تمدنها بکند.

رياضيدان: مرغ را چگونه تعريف می کنيد؟

شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الآن می دونستيم ها... آقا يه دقه...

نيچه: چرا که نه؟

فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان می دهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد، آيا در بچگی شصت خود را می مکيديد؟

داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است.

همينگوی: برای مردن، در زير باران.

اينشتين: رابطه ی مرغ و خيابان نسبی است.

سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال ‌شده ی اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهوده ی او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان می دهد.

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی می مانند و از خيابان رد نمی شوند، توجه ما بايد به آنها معطوف باشد، چرا هميشه فقط بايد درباره ی مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد می شود؟

صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

خواننده ی آهنگهای آبدوغ ‌خياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...

شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است، در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نمی دهد.

روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که می خواهد از خيابان رد شود؟

نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.

حافظ : عيب مرغان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

کافکا: ک. به آن سوی خيابان کثيف رفت، مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهی بی‌ توجه و وحشتزده انداخت، اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست ‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازه ی کوچک جثه‌اش دشوارتر می نمود.

بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

فردوسی: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه.

ناصرالدين‌ شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود، آن پدر سوخته هم رد شد.

سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

خمينی: بروند گم شوند اين مرغها، لکن اين مرغها هيچ غلطی نمی توانند بکنند، من خودم خيابان تعيين می کنم، من توی دهن اين مرغها می زنم.

طرفدار داستانهای علمی تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد، مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.

اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان می کند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را نديديد؟

جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.

سعدی: و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود، وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.

احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خويش، می جويم. من، می مانم، و مرغ، می رود، به آن سوی خيابان. و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.

رنه دکارت: از کجا می دانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

لات محل: به گور پدرش می خنده! هيشکی نمی تونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس ‌کش!

بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانه ی خود را نفی می کنی.

پدرخوانده: جای دوری نمی تواند برود.

فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.

رفسنجانی: اينجور نيست که مرغ از خيابان رد شده باشد، حالا بعضی از اشخاص يک چيزی گفته‌اند و ممکن است اين شبهه به وجود آمده باشد که چنين چيزی شده، اما به‌رغم همه ی اينها امت اسلامی آمادگی کامل دارد و به اميد خداوند در برابر اين توطئه‌ها مقاومت می کند.

ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد، دليلش هيچ اهميتی ندارد، رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه می کند.

پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بود.

هيتلر: اگر اراده ی ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد.

احمدی‌ نژاد: خيابان و فناوری رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ايران و حق ملت ايران است، ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد، موج معنويت و بيداری در دنيای اسلام، به اميد خدا به زودی اين مرغ را از دامان دنيای اسلام پاک خواهد کرد.

فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چی به اين داور گفتيم بی‌انصاف قبول نکرد.

کودک: میخواستش که به اون طرف خيابون برسه!

 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 15:7  توسط شیما  | 

10 کلمه برتر

 

 

خودخواهانه ترین كلمه 1 حرفی             I        "من" است، از آن دوری كنید

 

 رضایت بخش ترین كلمه 2 حرفی     WE          "ما" است، از آن را به كار ببرید.

 

مهلك ترین كلمه 3 حرفی        EGO      "نفس" است، آن را نابود كنید.

 

 پرمصرف ترین كلمه 4 حرفی        LOVE     "عشق" است، به آن احترام

 

بگذارید.

 

 مطلوب ترین كلمه 5 حرفی       SMILE    "لبخند" است، آن را در چهره

 

داشته باشید.

 

 سریع ترین كلمه 6 حرفی     RUMOUR    "شایعه" است، آن را نادیده بگیرید

 

 

 مشكل ترین كلمه 7 حرفیSUCCESS         "موفقیت" است، آن را به دست آورید.

 

 رشك آورترین كلمه  8 حرفی    JELOUSY     "حسادت" است، از آن اجتناب

 

كنید.

 قویترین كلمه 9 حرفی      KNOWLEDGE     "دانش" است، آن را

 

بیاندوزید.

 

 مهمترین كلمه 10 حرفی CONFIDEMCE        "اعتماد به نفس" است، به

 

آن اتكا كنید.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 0:5  توسط شیما  | 

تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش داری درست مثل این می مونه که کسی رو که تا حالا ندیدی رو بخوای به خاطر بیاری!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:42  توسط شیما  |